حلوا

درد دل

درورد به همگی

سالی که بر من گذشت یکی از بدترین سالهای زندگیم بود.روزها و ماههاش کش اومدن به اندازه ی یه عمر،سراسر درد بود و غم و استرس و نگرانی.شاید باورتون نشه ولی از انجام کارای روزمره هم عاجز و ناتوان بودم.بقول بعضیا شایدم مشیت خداوندی بود.شاید ازمونش،نمیدونم.فقط اینو میدونم که مث بچه ایی در عرض یکسال واندی،  پخته شدم سوختم...

بالاخره گذشت  انگار نه انگار...سرطان سایه ی شومش رو برداشت و رفت و چه گران و چه سخت.به فاصله چند ماه دونفر از عزیزانمو برداشت و رفت   بله رفت   انگار که اصلا نیومده بود.حالا من  فرشته،موندم و یه دنیا خاطره،یه دنیا خاطرات تلخ و شیرین، من موندم و یه ارزو .که هیچ کس در هیچ کجای این دنیای پهناور طعم تلخ این بیماری رو نچشه و خداوند به تمامی مبتلایان به این بیماری مخوف  صبر،شکیبایی ،امید و یار و همراه خوب و صبور عنایت بفرماید...

روحشون شاد